بنام خداسلام آقای استاندار؛ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزروساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفتصعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگلشاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاستریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیستره روی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی آدمی در عالم خاکی نمیآید به دستعالمی دیگر بباید ساخت و از نو تکاب اخگر...
ما را در سایت تکاب اخگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 20:37